تبلیغات
خوشبختی را در آسمان ببین...
تاریخ : شنبه 1 تیر 1392 | 10:47 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss

اول از همه بگم:لطفا اگه به این وبلاگ سر میزنید نگاهی به مطالبش بندازید و نظر دادن رو هم فراموش نکنید!ممنون!

دوستان عزیز سلام!من و سوگند این وبلاگ رو برای گذاشتن داستان های مختلف ساختیم!نویسنده اولین داستانی هم که میذاریم خود من(شکیبا)هستم که زمستون 91 این داستان 281 صفحه ای رو تو دوتا دفتر 100 برگ نوشتم!و تقریبا همه دوستای مدرسم خوندن!

اعم از سوگند که نفر اول خوند!!حالا هم تصمیم گرفتیم با اینکه طولانیه اما سر حوصله و طی مدتی این داستانو در وبلاگی مختص داستان نویسی هامون بذاریم!خب بهتره یه توضیحات مقدماتی دربارش بهتون بگم!

در این داستان گروه سوپرجونیور حضور دارن اما نقشای اصلیش ایون هیوک،دونگهه و دختری خیالی به اسم نانا هست!البته یه نقش اصلی دیگه هم داریم که اگه بگم مزه یه تیکه داستان میپره پس اینو نمیگم!

یک داستان جدیه و لوس بازی نداره و پر مغز و طوووووووولانیه.حتی اونایی که طرفدار کره جنوبی هم نیستن میتونن بخونن چون فقط اسم شخصیتاش کره ایه و داستانش کلیه.یخرده هم طرز حرف زدناشون به داستانای ایرانی شباهت داره و این ضعف من در نویسندگی رو میرسونه...

داستان درباره دختری به نام نانا هست که سال 2002 وارد کمپانی SM میشه!(دقیقا همون سالی که اعضای سوجو وارد کمپانی میشن برای گذراندن دوران آموزشی)نانا تا سال 2005 که سوجو شروع به کار کنن بعنوان آهنگساز گروه دوره میبینه.بین این دختر و ایون هیوک رابطه عاطفی برقرار میشه و این دوتا باهم دوست میشن و ...

بچه ها تا 70 صفحه اول تقریبا اون اتفاق مهم داستان نمیفته و چالش خاصی ایجاد نمیشه.بعدش تازه اون شخصیت جدید وارد میشه و مسیر داستان به کل تغییر میکنه.درضمن این شخصیت جدید نقش منفی نیستا!!درواقع داستان اصلا نقش منفی خاصی نداره!!

یه تیکه هاییش هم مطابق واقعیته مثل مرگ بابای دونگهه در سال 2006 یا چیزای دیگه.اما در کل میشه گفت 80 درصدش ساخته خیال منه و واقعی نیست.

در پست های بعدی عکس شخصیت های اصلی رو میذارم تا عزیزانی که طرفدار کره جنوبی نیستن که اسم های نام برده شده در بالا رو نمیشناسن قیافه شخصیت هارو ببینن.

ما داستان رو از هشتم تیر 1392 شروع به گذاشتن در وب میکنیم!

امیدوارم که مارو از پیشنهادات و انتقادات و نظراتتون بی نصیب نذارید چون برامون حرفای شما خییییییلی مهمه!

ممنون که افتخار دادید و این وبو باز کردید و ممنون که وقت گذاشتید و این پستو خوندید!

خب تا بعد فعلا...!



تاریخ : چهارشنبه 10 دی 1393 | 11:25 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام دوستای گلم!
میدونم ازم قطع امید کرده بودید و فکر میکردید دیگه برنمیگردم!
اما من اینجا رو فراموش نکردم و فراموش نمیکنم!
همیشه هم اعصابم خورده که نمیتونم بیام و ادامه داستانو تایپ کنم!لطفا منو ببخشید!
من امسال کنکور دارم...کنکور سال 1394
اگه فقط تا اون موقع عذر منو بپذیرید ممنون میشم!بعد کنکور میام و بقیه داستانو میذارم چون هنوز خیلی مونده و خیلی اتفاقای دیگه میفته و دوست دارم شما دوستای خوبم که پیگیرید و برای داستانم وقت میذارید،حتما بقیشو بخونید!
تا اون موقع هم اگه وقت کردم میام و پست میذارم اگه هم نتونستم منو ببخشید و تا کنکور صبر کنید!
دوستون دارم و بازم عذرخواهی میکنم بابت این همه بدقولی و تاخیر...


تاریخ : پنجشنبه 3 بهمن 1392 | 07:28 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلااااااااااااااااااااام علیکم به تمامی دوستان گرامی که خوش ندارید سر به تنم باشه!!!
خب حق دارید والله...!باور کنید حقو به شما میدم
فقط نمیدونم بابت این همه مدت تأخیر با چه رویی ازتون عذرخواهی کنم...
خب حالا ببخشید دیگه...
بدویید برید ادامه...!

ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 19 مهر 1392 | 01:53 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام بر شما دوستای عزیزم که این بدقولیا و تأخیرای منو تحمل میکنید!
بخدا شرمندم...خیلی سرم شلوغه...منو ببخشید به بزرگی خودتون
خب برید ادامه مطلب لطفا

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 26 شهریور 1392 | 06:52 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام!تو این بند....
خب دارن از پشت فرمون به من اشاره میکنن که فیلمو لو ندم!خودتون تشریف ببرید و نگاه کنید!!

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 26 شهریور 1392 | 04:13 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
اینم از این بند!بفرمایید...!:)
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 26 شهریور 1392 | 04:02 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام علیکم دوستان!!!بفرمایید ادامه!
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 26 شهریور 1392 | 02:32 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام دوستای خوبم!
اینم بند 25!ببخشید خیلی حال احوال پرسی ندارم!
برید ادامه...!

ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 24 شهریور 1392 | 03:16 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
خب اول سلام!
دوم ادامه مطلب!!
بدویید بدویید!

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | 01:17 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
اینم از بند 23!خیلی نمیحرفم برید ادامه!
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | 01:14 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام عزیزاااااااااان!!!منو ببخشید بابت تأخیر نتم قطع بود!خب بدویید ادامه...!
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 9 شهریور 1392 | 07:10 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
خب....رسیدیم به این بند...!!!
دیگه از اینجا به بعد....
خب بهتره هیچی نگم خودتون برید بخونید!

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 9 شهریور 1392 | 06:39 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام عزیزان!
بفرمایید ادامه مطلب!


ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 9 شهریور 1392 | 06:37 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام دوستای گلم خوبید؟!
عجب رویی دارم با این همه تأخیری که داشتم احوال پرسی هم میکنم!
خب دیگه به بزرگی خودتون منو عفو بفرمایید!
بفرمایید ادامه...!

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 07:08 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام عزیزان!بابت تأخیر یک دنیا معذرت....بخدا وقت تایپم کمه.خب بدویید ادامه مطلب!
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 | 07:36 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
خب دوستان تو این بند خیالتون از یه چیز راحت میشه!بند کوتاهیه سریع بخونیدش...راستی حواستون باشه متن مشکیه ها...!!برید ادامه مطلب!
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 | 10:58 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
توجه:لطفا حرفامو کامل بخونید!!

اول یه سر به بندای هفتم و پانزدهم بزنید!لینک دانلود آهنگای داخل اون بندارو گذاشتم!
خب حالا سلام دوستای گلم!حالتون خوبه؟!بابا منو کچل کردید که!
دیدید که اومدم!الآنم میخوام بند 16 رو بذارم!حالا دیگه این همه نظر خصوصی و غیر خصوصی ندید و غر نزنید!
خب همونطور که قبلا وعده داده بودم،بالآخره رسیدیم به بند 16!!بندی که از این به بعد مسیر داستان به کل تغییر میکنه و شخصیت اصلی چهارم وارد میشه!خب باید بگم که علامت اختصاری اسمش "نا" هست اما اسمشو نمیگم تا خودتون این بند رو بخونید!درضمن از این بند به بعد یه جاهایی از زبون این شخصیت و یه جاهایی از زبون نانا هست!برای این که شما قاطی نکنید کی به کیه و کی در چه موقعیتی راویه،قسمت هایی که اززبون این شخصیت هست رو با رنگ سفید و قسمتهایی که از زبون نانا هست رو با مشکی می نویسم.خب بیشتر از این حرف نمی زنم و شمارو به ادامه مطلب راهنمایی میکنم چون میدونم خیلی کنجکاوید ببینید آخر بند قبل چه بلایی سر نانا و ایون اومد...!!
خب اول از همه این آهنگ زیبا از کریستینا پری رو دانلود کنید و بعد برید ادامه مطلب!چون این آهنگ اصلی داستان منه حتما دانلودش کنید!

A thousand years



ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392 | 11:31 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss


ینی الهی بمییییییییییییرم برای خودم که مجبورم این داستان رو مخصوصا از این بند به بعدش رو دوباره بنویسم و خاطرات تلخ زمستون 91 حین نوشتن این داستان که همه برگه های دفترم از اشک خیس بود،دوباره داره تداعی میشه!!خب دیگه هیچی نمیگم فقط به آخر این بند رسیدید خواهش میکنم که همه سلاح های گرم و سردتون رو غلاف کنید و به این موضوع فکر کنید که فقط داستانه و واقعی نیست!!خب بدویید ادامه...!
البته بعد از دانلود این آهنگ زیبا از سارا کونر که در این بند هست!


Just one last dance
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | 12:13 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
بدوووووووون شرح...برید ادامه...
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | 12:11 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss

هیچی جز این ندارم بگم...برید ادامه...

ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | 06:48 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
دوستای گلم اینم از بند دوازده که توش یه اتفاق ناگوار میفته...!برید ادامه مطلب!
ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | 06:46 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
بچه ها نمیدونم چرا بند یازده رو کامل منتشر نمیکرد.مجبور شدم ادامشو بیارم اینجا.خب برید ادامه....
ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | 06:45 بعد از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
سلام دوستای خوبم!تروخدا منو ببخشید نمیدونم چطوری معذرت خواهی کنم بخدا شرمنده ام که اینقدر با تأخیر اومدم.ممنون که اینقدر بهم لطف دارید!خب حالا هم خیلی حرف نمیزنم و برید ادامه مطلب و این بندو بخونید!
ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 10:38 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
من خودم از این بند ها متنفرم چون اینا با هم قهرن...خب مجبورتون نمیکنم بخونید چون خودم هم اعصابم خورد میشه وقتی میخونمشون!!موقعی که مینوشتمش هم اعصابم خط خطی بود...!خب دوست داشتید برید ادامه مطلب!
ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 10:36 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
خب خداروشکر که دوستمون زنده موند و نانا با فکر هوشمندانش نجاتش داد!خب از این به بعد چه اتفاقایی می افته؟!برید ادامه...!
ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 10:35 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss
اووووووووووووووخی بالآخره دونگهه فهمید...!اگه میخواید بدونید از این به بعد چی میشه بدویید ادامه...!
ادامه مطلب

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2