تبلیغات
خوشبختی را در آسمان ببین... - بند سیزدهم
تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | 12:11 قبل از ظهر | نویسنده : شکیبا h.ss

هیچی جز این ندارم بگم...برید ادامه...

"بند سیزدهم"(2 ماه بعد...)

زندگی برای همه جهنم شده بود.از روزی که دونگهه رفت و کانگ قضیه را فهمید،به هیچکس اجازه نداد که از کار دست بکشد و در تمام رسانه ها هم پخش شد که لی دونگهه از سوپر جونیور خداحافظی کرد و خوانندگی را کنار گذاشت.همه این ها سوهان روح ایون شده بود و در چند مصاحبه ای که با خبرنگار ها داشت،صراحتا بیان کرد که دونگهه برمیگردد و بیرون رفتنش از سوپر جونیور شایعه است.طی این دوماه پسر ها 3کنسرت در مجتمع های سئول اجرا کردند.کنسرت های بدون دونگهه!و ایون هم مجبور بود که در همه آنها شرکت کند.هر بار که بچه ها خواستند کا را متوقف کنند،کانگ مانعشان شد و حتی تهدید کرد که اگر باز بخواهند به این موضوع فکر کنند،کلا گروه را منحل و قرار داد ها را فسخ میکند.ایون با لیتوک دو سه باری به هامبورگ رفتند که بار اول کانگ هم همراهشان بود،اما نتوانستند دونگهه را پیدا کنند چون ایون حتی آدرس آن خانه قدیمی را هم نمیدانست.اما همیشه امیدوار به برگشتن دونگهه بود و آمار همه پرواز هایی که از هامبورگ به سئول می آمدند را داشت و لیست مسافرانشان را چک میکرد.پرواز های زیادی همه روزه از هامبورگ به کره جنوبی وجود داشت اما هیچکدام دونگهه را پیش ما نیاورده بود.

توی حیاط نشسته بودم و داشتم شعر آهنگ جدید را مینوشتم که ایون از در وارد شد.عینکم را در آورده و به سمتش رفتم...

ن_سلام.

ا_سلام.امروز ساعت 7 شب پرواز از هامبورگ به زمین نشسته.

با حالتی غم زده نگاهش کردم و دلم برای آن همه امیدواری اش حتی بعد از دوماه هرروز پی گیری کردن و نتیجه ای حاصل نشدن،میسوخت...

ن_ایون...نمیخوای بیخیال شی؟؟

ا_بیخیال چی بشم؟؟؟تو هم شدی مثل بقیه؟؟من دست بردار نیستم.مطمئنم یه روز برمیگرده.

ن_خب حداقل اینقدر پرواز ها رو چک نکن.اگه به سئول بیاد و قصد برگشتن داشته باشه،خودش میاد.اینقدر هرروز خودتو با پرواز های به زمین نشسته امیدوار نکن.

ا_تو که میدونی کار خودمو میکنم واسه چی اینا رو میگی؟؟

ن_آره متأسفانه حرف زدن برای تو فایده ای نداره.به سمت در ساختمان راه افتادیم که گفت:این وقت شب پایین چیکار میکنی؟

ن_متن آهنگایی که فردا قراره بسازیم رو مینویسم.البته 8تاشو قبلا نوشته بودم الآن آخریشو دارم تموم میکنم.

ا_اوه فردا باید آلبوم جدید رو شروع کنیم؟؟؟

ن_آره...این روزا خیلی سرمون شلوغه.فردا هم هیچ قرار دیگه ای نذارید چون از صبح تا شب تو استودیو کار داریم.رفتی بالا به بچه ها هم بگو.

لبخندی زد و گفت:باشه!تو هم زود تر برو بخواب دیر وقته!

ن_اینا رو تموم کنم میرم...

ا_پس شب بخیر!

ن_شب بخیر...